پیام سلامت

   

" هفته  سلامت  مبارک "

 غلبه  بر دیابت با اصلاح  سبک  رندگی امکان پذیر است.

چگونه از طلاق پیشگیری کنیم؟

10 / 10
از 1 کاربر

چگونه از طلاق پیشگیری کنیم ؟

نوشتن دیدگاه

نگار :
3 2
چهارشنبه 12 فروردین 1394 ازدواج نکنیم . ازدواج مدفن عشق است.
پاسخ به نگار :
2 0
نگار عزیز! سپاس از مشارکت شما در پاسخ به پرسش.
مینا :
4 0
چهارشنبه 12 فروردین 1394 با سلام . ممنون از فضایی که بتونیم راحت بحث کنیم . بنظر من که یک زن متاهل با دو فرزند هستیم مهمترین راه را آگاه شدن می دونم . اگاه شدن به یک سری مهارت ها مثل مهارت زندگی کردن مهارت همسر بودن و باید به فرزندان آموزش داد.
مریم :
4 0
چهارشنبه 12 فروردین 1394 سلام به همه وقتی عشق را یاد نمی گیریم معلومه که طلاق سر و کله اش پیدا می شه . ...................... در ایران پدرها و مادرها مقابل فرزندشون همدیگر را نوازش نمی کنند و در آغوش نمی کشند و اینکار رو مقابل کودک زشت می دانند... اما هنگام مشاجره رعایت فرزند را نمی کنند و مقابل او با هم مشاجره می کنند. و فرزند چه بسا از داد و بیداد آنها به گریه می افتد. خوب در ایران کودکان از کجا مهرورزی بیاموزند؟ نوازش و مهرورزی در رسانه ها ممنوع است. در مدرسه ممنوع است. در خانواده ممنوع است..... پس ذهن کودک در ایران بیشتر از مهرورزی، خشونت را می آموزد. جان لنون چه زیبا گفته :در جهانی زندگی می‌کنیم که باید پنهانی عشق بازی کرد، در حالی‌ که در روز روشن خشونت را تمرین می‌کنند.
پاسخ به مریم :
2 0
مریم عزیز! سپاس از مشارکت شما در بحث.
یاور :
5 0
چهارشنبه 12 فروردین 1394 برای پیشگیری از طلاق ، زوجها باید علل ایجاد آن را بشناسند و نسبت به از بین بردن آن کوشش کنند. بدون شک ریشه مشکلاتی که دامن زوجها را میگیرد و باعث رنج و عذاب و دوریشان از همدیگر می گردد در وجود خود آنها نهفته است.( چه رابطه شان به طلاق منتهی شود و چه از سر اجبار با همدیگر بسازند و بسوزند ) این علل عمدتا در دور بودن انسانها از جهان ارزش ها و فضایل اخلاقی و انسانی، منیت ها و خودخواهی ها است و عدم نگرش صحیح نسبت به خویشتن خویش و ندانستن قدر ، مقام و شان خویشتن ( مولانا در داستان اژدها و مارگیر به بهترین بیان این مطلب را تشریح کرده است: خویشتن نشناخت مسکین آدمی / از فزونی آمد و شد در کمی / خویشتن را آدمی ارزان فروخت / بود اطلس خویش بر دلقی بدوخت / صد هزران مار و که حیران اوست / او چرا حیران شده است و مار دوست ) و متاسفانه این منیت ها و خودخواهی های آدمی - که ام الرذایل است - راه را بر بروز محبت جانانه و عشق ورزیدن غیر معاملانه می بندد و مگر برای بالا رفتن کیفیت ارتباطات زوجین چیزی غیر از این بکار می آید؟ بدون شک محبت واقعی معجزه میکند و به زوجها فنون کیمیاگری را خواهد آموخت به شرط آنکه بستر بروز و گسترش آن را در خود و خانواده ایجاد کنند ( از محبت تلخ ها شیرین شود / وز محبت مس ها زرین شود / از محبت درد ها صافی شود / وز محبت درد ها شافی شود / از محبت خارها گل می شود / وز محبت سرکه ها مل می شود / از محبت نیش نوشی می شود / وز محبت شیر موشی می شود از محبت سقم صحت می شود / از محبت قهر رحمت می شود / از محبت مرده زنده می شود / وز محبت شاه بنده می شود / این محبت هم نتیجه دانش است / کی گزافه بر چنین تختی نشست )
یاور :
3 0
چهارشنبه 12 فروردین 1394 حافظ شیرازی می فرماید: ای دل به کوی عشق گذاری نمی‌کنی اسباب جمع داری و کاری نمی‌کنی چوگان حکم در کف و گویی نمی‌زنی باز ظفر به دست و شکاری نمی‌کنی این خون که موج می‌زند اندر جگر تو را در کار رنگ و بوی نگاری نمی‌کنی مشکین از آن نشد دم خلقت که چون صبا بر خاک کوی دوست گذاری نمی‌کنی ترسم کز این چمن نبری آستین گل کز گلشنش تحمل خاری نمی‌کنی در آستین جان تو صد نافه مدرج است وان را فدای طره یاری نمی‌کنی ساغر لطیف و دلکش و می افکنی به خاک و اندیشه از بلای خماری نمی‌کنی حافظ برو که بندگی پادشاه وقت گر جمله می‌کنند تو باری نمی‌کنی
یاور :
5 0
چهارشنبه 12 فروردین 1394 آن نفسـی که بـاخودی، یار چو خـار آیدت / وان نفسی که بی‌خودی، یار چه کـار آیدت؟ / آن نفسی که باخودی، خود تو شکار پشه‌ای / وان نفسـی که بی‌خودی، پیـل شکار آیدت / آن نفسـی که باخـودی، بسـتۀ ابـر غصه‌ای / وان نفسی که بی‌خـودی، مـه به کنار آیدت / آن نفسی که باخودی، همچو خزان فسرده‌ای / و آن نفسی که بی‌خودی، دی چو بهار آیدت / جمـلـۀ بی‌قراریت از طلـب قرار توست / طـالب بی‌قـرار شـو تـا کـه قـرار آیدت ............................. در ذیل قسمتی از متن سخنرانی دکتر سروش دباغ که مرتبط با بحث ماست را میگذارم باشد که سودمند افتد: ............................................... اولین مؤلفۀ مفهومِ «باخودی»، آسیب پذیری است. از نظر مولانا کسی که باخود است از لحاظ روانی و باطنی بسیار شکننده و به تعبیر او «شکارِ پشه» است. در زندگی متعارف، انسان ممکن است شکار ببر و پلنگ شود، اما شکارِ پشه شدن امری غریب می‌نماید. در واقع، از آنجا که عموم آدمیانِ «باخود»، با تصویر دیگران از خویش زندگی می‌کنند، این تصویر چنان برای آنان دلپذیر است و محوریت دارد که اگر خللی در آن ایجاد شود، با آسیب‌های روانیِ عدیده و جدی‌ای مواجه می‌شوند. چنان که برخی از روانکاوان آورده‌اند، در هر فرد می‌توان «من»های مختلف را از یکدیگر تفکیک کرد و بازشناخت. مجموعۀ توانمندی‌ها، ناتوانی‌ها، معلومات، خلق و خو، آرزوها، داشته‌ها، حسرت‌ها، ناکامی‌ها و همۀ آنچه که به واقع هست، یک تصویر از «من» را شامل می‌شود (من واقعی). تصویر دوم، عبارت است از تلقی هر کس از خویشتن (من). البته اگر متوهّم باشیم درک نادرستی از خود خواهیم داشت و مجموعۀ توانمندی‌هایمان را بیش از آنچه که هست و ناتوانی‌های خود را کمتر از واقع به حساب می‌آوریم و خودشیفتگی مانع از این می‌شود که تصویر درستی از خویشتن داشته باشیم. عموم کسانی که مستبد و متفرعن‌اند، تصویری از خود دارند که مطابق با واقع نیست. تصویر سوم عبارت است از تلقی‌ای که دیگران از «من» دارند. ما در جامعه زندگی می‌کنیم و موجوداتی اجتماعی هستیم و دیگرانی که با ما تنظیم مناسبات و روابط می‌کنند، مطابق تصویر و تلقی‌ای که از ما دارند، با ما رفتار می‌کنند. در نهایت تصویر چهارم عبارت است از تصویری که من از تلقیِ دیگران از خویشتن دارم. یعنی من فکر می‌کنم که دیگران راجع به «من» چه تصوری دارند و این تصویر، منِ چهارم را می‌سازد. از نظر مولانا، عموم آدمیان به میزانی که با تصویر دیگران از خویشتن زندگی می‌کنند (من چهارم)، آسیب‌پذیرند و از زندگی اصیل فاصله می‌گیرند. زندگی اصیل متعلق به کسی است که با مسأله‌ها و دغدغه‌های واقعی خود زندگی می‌کند و در بند تصویری نیست که دیگران از او دارند. به میزانی که انسان از «باخودی» حرکت می‌کند و به «بی‌خودی» نزدیک می‌شود، این «منِ چهارم» کم‌رنگ می‌شود و «منِ اول» محوریت می‌یابد. اما برای عموم انسان‌ها، منِ چهارم و تصویرِدیگران از ایشان اهمیت زیادی دارد؛ به طوری که هر ترَک و خدشه‌ای که در آن بیفتد، به هم می‌ریزند و پریشان می‌شوند؛ در واقع آنقدر شکننده می‌شوند که گویی پشه هم می‌تواند ایشان را شکار کند. اگر در زندگی اطراف خود جستجو کنیم، می‌بینیم کثیری از آدمیان به تفاریق و البته با درجات متفاوت با تصویر دیگران از خود زندگی می‌کنند. «بی‌خودی» متضمّن فاصله گرفتن از منِ چهارم، و نزدیک شدن به منِ نخست و پیل را شکار کردن و کسب هاضمۀ فراخ و به‌دست آوردن دلی دریاگون است. انسان «باخود» عمیقاً گرفتار و مفتون خویش است، به نحوی که در بند و دلمشغول دیگران نیست و آن‌ها را نمی‌بیند و به حساب نمی‌آورد. در مقابل، انسانِ «بی‌خود»، دیگران را بی‌علت دوست می‌دارد. به تعبیر اریک فروم، اگر کسی «هنر عشق ورزیدن» داشته باشد، زندگی را بهتر سامان می‌بخشد؛ این هنر به معنای دوست داشتنِ انسان‌های گوشت و پوست و خون‌دار، فارغ از نژاد و مذهب و جنسیت آن‌هاست، مگر کسانی که دشمنِ انسانیت و مدنیت و مدارا هستند. انسان «بی‌خود» به راحتی می‌تواند دوست بدارد و با دیگران بر سر مهر باشد. رمان برادران کارامازوف، نوشتۀ داستایفسکی، دو شخصیت محوری دارد، یکی ایوان و دیگری آلیوشا. جدال شک و ایمان در این اثرِ ماندگار به خوبی تصویر شده و داستایفسکی دغدغه‌های عمیقِ وجودی خود را به زیبایی به رشتۀ تحریر در آورده است. آلیوشا در جایی از رمان می‌گوید: «انسان مؤمن کسی است که به اندازۀ رنج‌های بشریت رنج می‌برد.» یکی از صفاتِ شخصیت آلیوشا این است که همۀ موجودات را دوست می‌دارد. نباید چنین انگاشت که این امر، کار ساده‌ای است؛ چرا که یکی از مؤلفه‌هایِ محوریِ دوست داشتنِ بی‌دریغِ دیگران، خود را ندیدن است. کسی که خودشیفته است، نمی‌تواند از حصار شخصیِ خود بیرون آید و معطوف به «دیگری» شود. در زبان فارسی «توجه کردن»، عنایت و التفات داشتن معنا شده است. در زبان عربی، واژۀ «توجه» از «وجه» به معنای صورت می‌آید و معنای تحت‌اللفظی توجه کردن، عبارتست از به سوی وجه و صورتِ دیگری نظر کردن. کسی که خودمدار و «باخود» است، از نظر و توجه کردن به دیگران غافل می‌شود و معطوف به خود می‌گردد؛ در حالی که انسانِ «بی‌خود»، دلمشغول «دیگری» است و به سوی او نظر می‌کند؛ او را می‌بیند و به حساب می‌آورد.
محمود شمس :
0 0
جمعه 14 فروردین 1394 همان طور که عرض کردم ، پیرامون موضوع این پنجره ی علمی ارزشمند ، سخن بسیار است و من سعی می کنم هر بار ، از یک زاویه به موضوع نگاه کنیم : از دیدگاه من مهم ترین راه پیشگیری از طلاق و جدایی ، به قبل از ازدواج و بستن پیمان ، مربوط می شود ... آن جا که فرصت و پروسه ی شناخت از هم ، بسیار کم است ... البته در جامعه و فرهنگ ما چنین است ... این پروسه ، و فرصت بررسی و تامل و تحقیق که همراه با دوستی ست ، لازم است چندین سال باشد ، و بدون هیچ قول و پیمان نانوشته و زنجیر و ... و فقط تاکید دیالوگ ها روی بررسی ، شناخت ، اثبات دوستی ، مهر ، سلامت و راستی باشد ، اما این جا برعکس ، از همان هفته ی اول احساس تملک و تصاحب است و عملیات نمایش و رنگ آمیزی ... از دیدگاه من نتیجه از همان اول معلوم است ... چنان چه دیگر ورد زبان ها شده : ازدواج مثل هندوانه ی در بسته است ... این ما هستیم که این نگرش و فرهنگ نادرست را که نتیجه اش را می بینیم ، چیست ، باید تغییر دهیم ... می تواند این گونه نباشد ، می توانیم باز کنیم و بچشیم و اگر نخواستیم ، نخوریم ... و این همه هزینه هم نپردازیم ...
ستایش :
1 0
شنبه 15 فروردین 1394 ازدواج اگاهانه ... مبتنی بر عقل و عشق به طور همزمان
محمود شمس :
0 0
دوشنبه 17 فروردین 1394 پاسخ به خانم ستایش : این نظر شما خیلی کلی ست ، موضوع این است که به چه سطحی از آگاهی رسیدن ، لازم است و آگاهی حداقل محسوب می شود ... اصلن چه اگاهی هایی لازم است ... آیا نباید از متخصصین ارتقای سلامت ازدواج ، مثل خانم دکتر زارعی ، بیش تر مشورت جست ... به فرمان عقل در چه زمینه هایی باید رفتار نمود ... آیا عشق و عقل متضاد هم اند یا هم راستای هم ، یا اصولن عشقی که در بستر تعقل نباشد ، عشق راستین نیست ، توهم عشق است ، و عشق راستین اصلن از عقل جدا نیست ... باید به تمامی این پرسش ها و چراها و چه گونه های بسیاری ، به طور مشخص پاسخ گفت ... با این کلی گویی ها ، نتیجه همین می شود که هم اکنون در جامعه می بینیم ...
محبوب :
7 0
شنبه 12 ارديبهشت 1394 سلا م خدمت خانم دکتر : طلاق کلمه استرس زایی است با شنیدن این کلمه حس خوبی به انسان دست نمیده . ولی شاید برای بعضی از زوجها را ه گریزی است برای نجات از یک مهلکه تنش زا باتبعات منفی اش . اما اینکه چگونه از این کار پیشگیری کنیم ازدواج اگاهانه و با اطلاعات کافی و بدون احساس و سپس مدیریت زندگی توسط زوجین با بهره گیری از مهارتهای لازم برای زندگی از جمله ( دانستن مهارتهای حل مسئله ، خود اگاهی ، برقراری رابطه موثر و روابط بین فردی و...) میتواند در در کاهش و پیشگیری از این آسیب اجتماعی که متاسفانه این روزها بیشتر شده است جلوگیری نماید . من هم با نظر خانم مریم گرامی موافقم . زوجین باید در محیط خانواده هنر دوست داشتن ، محبت بهمدیگر ، عشق و علاقه را در جلوی دید فرزندانشان با روشها و مدلهای معتدل از قبیل دست دادن ، همانند بچه هایشان گونه همسرشان را بوسیدن ، همدیگر را بغل کردن ، کنار هم با محبت نشستن و دست روی شانه هم انداختن و ... به بچه هایشان هنر همسرداری و احترام و گوش دادن و صمیمیت را آموزش دهند . چون کودکان غیر از این محیط جای امن و مطمعنی جهت دیدن و اموزش این مهارتها ندارند . این باعث میشود در اینده انها هم با همسرانشان همینطور رفتار کنند . و داشتن این مهارتها باعث افزایش علاقه بهمدیگر ، افزایش تحمل ، کنترل استرس و هیجانهاو درنتیجه دوام زندگی مشترک میشود . با تشکر
* نام
   ایمیل
* متن