پیام سلامت

   

" هفته  سلامت  مبارک "

 غلبه  بر دیابت با اصلاح  سبک  رندگی امکان پذیر است.

هدف از ازدواج چیست؟

10 / 10
از 1 کاربر

نوشتن دیدگاه

مریم :
5 5
چهارشنبه 27 اسفند 1393 ازدواج یک قرارداد اجتماعی است . دو طرف یک قرارداد حق دارند در معامله سودمند باشند . هدف ازدواج کسب سود و منفعت است در همه ابعاد .. اقتصادی.. جنسی.. عاطفی.. و حمایتی.
محمود شمس :
0 4
پنجشنبه 28 اسفند 1393 این پرسش اگر این گونه طرح شود بهتر است که ، هدف شما از ازدواج چیست ... هر کس از ازدواج ، هدف و مقصدی دارد ... و با فلسفه ی خود و یا آن چه همواره به او القا شده است ، به آن می نگرد ... و به تبع نگرش و اندیشه و شخصیت ، و ناهشیار فردی و اجتماعی اش ، برای رسیدن به هدف و مقصدش ، از مسیر و ابزار خاص خودش ، استفاده می کند ... ازدواج پیمانی ست که با صور و ماهیت گوناگونی می تواند بسته شود ... اما آن چه بایسته است ، این است که ابدی و ذهنی و خیالی خواندن اش اشتباه است و اگر یک طرف خواست ، روزی از پیمان خارج شود ، نباید به اشکال گوناگون تنبیه و مجازات شود ، به گونه ای که از مشاهده ی وضع مجازات دیگران ، روی به دروغ گویی ، ارتباط پنهان با عشقی دیگر و یا ارتباطات گوناگون و ناقص یعنی رو آوردن برای هر خلا و نیاز ، به یک نفر ... و پیمان شکنی پنهان ... و غرق شدن در سکس و شهوترانی و یا دوست بازی و گریز از خانه و ... بیاورد ... بله می توان با دید معامله هم به آن نگاه کرد که در طبقه ی بازاری و بورژوازی تجاری ، بیش تر این نگاه رایج است ... اما هر قراردادی و پیمانی ، مبتنی بر معامله نیست ... و قرارداد می تواند بر مبنای پیمان عشق و مهرورزی و تقید و تعهدات گوناگون انسانی ، و بر پایه ی توانمندی ها و ارزش های معنوی و اخلاقی و انسانی ، و در بستر حیات خاص انسانی و انسانیت باشد ... و در نوع مبتنی بر عشق و نوعی از آن که بر مبنای عشق است ، آن که بخشنده تر است ، عاشق تر است و عشق یعنی بخشیدن تمامیت وجود و هستی و بودن و انسانیت خود ، با همه ی ابعاد بی نهایت انسان ، به دیگری و یک محبوب و معشوق ... و این بخشیدن تمامیت خود ، از نظر علمی ، روان شناختی ، فیزیولوژیک و به حتم اخلاق علمی ، در یک زمان به بیش از یک نفر ممکن نیست ... و این بخشیدن ، بی دریغ و بی چشمداشت اگر باشد ، ماهیت اش بخشیدن است و پاک و خالص و زلال ... و جز این حالت ، همان معامله می شود ...
یاور :
10 0
ﺳﻪشنبه 4 فروردین 1394 عمل ازدواج و بستن عهد و همراه شدن مرد و زن ماهیتا زوجین را در مسیر وانهادن منیت و توجه به طرف مقابل قرار می دهد و این دقیقا نکته ای است که آدمها برای آدم تر شدن بدان نیاز دارند. در ادامه فرزندان به دنیا میایند و باز هم مسیر همان مسیر است منتها سختگیرانه تر و والدین باید از خود بگذرند و به دیگری ( در اینجا فرزند ) بپردازند که این یکی هم شرایط را برای بیشتر آدم تر شدن آنها سهل تر میکند. این فرایند اگر به درستی طی شود کیفیت ها بالاتر می رود. چه کیفیت شخصیتی هرکدام از زوجین، چه کیفیت ارتباطات بین زوجین و هم کیفیت خانواده به عنوان زیربنای هر جامعه ای. در این راستا مردان و زنان باید اصل را مطابق آنچه گفته شد از یاد نبرند هر عملی که انجام میدهند ، چه در رابطه با خود ، چه در رابطه با زوج خود ، چه ادامه تحصیل باشد ، چه ارتقای قابلیتها باشد، چه یاذگیری باشد، چه یاد دادن باشد . جملگی باید که در مسیر و امتداد ماهیت ازدواج باشند و الا سودمند نخواهند افتاد و عهد ازدواج و ارتباطات بین اعضای خانواده را با چالش مواجه خواهد کرد. در این سیر است که محبت واقعی شکل میگیرد .عشق ورزیدن راستین با منع خودخواهی و خودپسندی و توجه جانانه به دیگری ایجاد می شود و عهد ازدواج بستر مناسبی برای این تحول است. بر ماست که جوهر آن را بشناسیم .
محمود شمس :
0 5
یکشنبه 9 فروردین 1394 پاسخ به یاور گرامی : اگر به قول شما عمل ازدواج و بستن عهد ، ماهیتن دو طرف را در مسیری که می فرمایید قرار می دهد ، پس تمامی زندگی ها پس از ازدواج عالی و آرمانی به شکلی که می گویید است که!؟ ... پس دیگر چرا این همه مساله؟! ... طبق آمار ثبت احوال و دیگر آمارهای رسمی ، امسال در تهران در برابر هر سه ازدواج ثبت شده ، یک طلاق ثبت شده داشتیم و یک زندگی در آستانه ی جدایی ، به صورت طرح درخواست جدایی و طلاق عاطفی ... پس ازدواج ماهیتن چنین چیزی را ، صورت نمی بخشد ... ماهیت ، انگیزه ، نگرش ، تفکر و فرهنگ دو طرف است که اگر به گونه ای که شما گفتید باشد ، زندگی مشترک شان هم ، آن گونه که شما ترسیم کردید و دوست دارید ، می شود ... و باز البته به شرط تغییر نکردن افراد ، در گذر زمان ...
پاسخ به محمود شمس :
9 0
همانطور که اقای یاور اشاره کردند خانواده کوچکترین نهاد اجتماعی است که تشکیل آن مستلزم قرارداد اجتماعی است بنام ازواج بنابراین می توان تنها از بعد جامعه شناختی خانواده را یک کارکرد ازدواج دانست. اما از طرفی طلاق می تواند یکی از کارکرد های ازدواج هم باشد . بدیهی است طلاق یک کژکارکرد ازدواج است چرا که فی نفسه ازدواج برای وصل کردن ایت نه برای فصل کردن. از بعد هستی شناسی طلاق یک رنج و یک درد است که می تواند دارای معنی هم باشد . بنابراین نمیتواند بلحاظ کارکردی ناسالم کل ساختار را هم ناسالم فرض کرد.
یاور :
5 0
دوشنبه 10 فروردین 1394 شمس عزیز! از اینکه اهل بحث هستی باید به تو آفرین گفت. ولی این بحث ما دارد خیلی به درازا می رود و از آن کارکرد اصلیش دور می شود. تنها توصیه ای که می توانم به شما داشته باشم این است که بگردید و خانواده هایی را که در مسیر صراط هستند را پیدا کنید و از ایشان بپرسید که چه کرده اند؟ اگر پاسخشان بیرون از دایره صحبتهای من بود ، من حق را به شما خواهد داد. این کامنتی که شما گذاشته اید منطقی نیست برادر. اینکه امار طلاق بالاست اتفاقا بخاطر این است که مردم بر خلاف ماهیت خیلی از چیزها از جمله ازدواج و روابط انسانی رفتار میکنند. ماهیت ادمها معنوی است ولی رو بسوی مادیات دارند ( وگر حجاب شود مر تو را ابوجهلی / چرا غزای ابوجهل و بو لهب نکنی / به کاهلی بنشینی که این عجب کاریست / عجب تویی که هوای چنان عجب نکنی ) و به همین دلیل چه در ازدواج و چه در رابط دوستانه و چه در ارتباط با ادمهای دیگر دچار مشکل هستند. این ماشین مشکلی ندارد ، آدمهایی که پشتش می نشینند راه بلد نیستند و به ترکستان می روند. خود ماشین که به کسی رانندگی و طی طریق را یاد نمی دهد . می دهد؟ پیشتر اشاره کردم که برای این منظور باید پای درس بزرگان نشست تا راه و رسم استفاده از مرکب هایی که خداوند در اختیارمان قرار داده را یاد بگیریم. من شخصا روی قرارداد ازدواج خیلی حساسیتی ندارم. اصراری ندارم که دو نفر حتما باید صیغه عقد بینشان جاری شود ( بعد حقوقی قضیه ) مساله اصلی کیفیت و هدفمندی ارتباط بین آدمهاست ( چه در ازدواج، چه در دوستی و چه درشکل گیری نگرشمان به افرادی که پیرامونمان را گرفته اند ). شما اصرار دارید که فرایند تغییرات آدمها در طول زمان را در این بحث نادیده بگیرید. گفته اند که حتی پیامبران ، در طول زمان پیامبری خود ، پیامبر تر و پخته تر می شوند و تغییر میکنند. شرط این است که در رابطه فی مابین ، بخواهند و تلاش کنند که بهبودی را حاصل کنند. و ریشه رنجهایی که ایجاد می شود را کشف کنند و در خود غور کنند و سرچشمه ها را بیابند و مگر خودشناسی چیزی غیر از این است. مگر ما غیر از این، کار دیگری هم در مزرعه زندگی داریم؟ مهم نیست آدمها در ابتدای شکل گیری ارتباطشان دارای چه نوع نگرش ، تفکر و فرهنگی هستند. هر چه هست باید پیراسته تر و پیراسته تر و پیراسته تر شود و سره اش از ناسره جدا گردد و رنگ و بوی فضایل و ارزشهای اخلاقی و انسانیش بیشتر شود. آری برادر! حافظ نیز در زمان خود همین کاهلی های آدمها را در مواجهه با پیرامون خود می دید که گفت " زهره سازی خوش نمی سازد مگر عودش بسوخت / کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد؟ "............ ایام به کام. عزت زیاد.
محمود شمس :
0 5
دوشنبه 10 فروردین 1394 من ارتباط پاسخ شما را با سخنم نمی فهمم ... اما هنگامی که می گویید قرارداد ، یعنی بشرساخته ای که در نظام هستی نبوده و ما به آن افزوده ایم ، پس دیگر موضوع فلسفه و دانش هستی شناسی نمی باشد ... و برای کسی که تصمیم گرفته است به هر دلیلی که به خودش مربوط می شود ، جدا گردد ، جدایی بسیار بسیار بسیار هم شیرین است که انتخابش نموده ... و آن چه برای بعضی از طرفین و بخشی از طبقات اجتماعی و اقتصادی ، نه همه ی آن ها ، دشوار و رنج آور می گردد ، ابتدا مراحل دشواری ست که در فرهنگ و نظام جوامعی مثل ما باید گذرانده شود تا تابوی توهمی وحشتناک جدایی! تحقق پذیرد ، و سپس تبعات گوناگون آن ... و همان داستان هایی که در تز دکترای خود به آن اشاره نمودید ... پس خود جدایی رنج نیست .. بلکه لذت شیرین رهایی از وضع بغرنج و نامطلوب موجود است ... و حتا رنج های پیشین و پسین آن ، هر چه قدر دشوار هم که باشند ، این لذت رهایی ، آن قدر شیرین است که دو طرف ، همه ی این رنج های حواشی جدایی را می پذیرند ... اما آن چه که مورد نظر شماست ، فقط مربوط به بخش طلاق داده شده هاست و آن هایی با دروغ و فریب و پیمان شکنی پنهان مواجه شده اند و نمی خواهند طرف مقابل را به شکل منطقی و علمی درک کنند ... و این ربطی به کلیت ذات لذتبخش جدایی و رهایی ندارد ...
مینا :
5 0
ﺳﻪشنبه 11 فروردین 1394 با نظر شما موافق نیستم اقای شمس جدایی بسیار تلخ هست با هر دلیل که اتفاق بگیره شما احتمالا این تجربه را نداشته و یا اصلا ازواج رو درک نکردید . ازدواج یک قراره من نمی گم اجتماعی یا هر چیزی یه قراره دلی است که هر یک که بره اسیب میزنه .
محمد :
5 0
ﺳﻪشنبه 11 فروردین 1394 یاور جان دست مریزاد این بیت از حضرت حافظ حق مطلب را ادا کرد زهره سازی خوش نمی سازد مگر عودش بسوخت / کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد در پاسخ به هر کسی که ازدواج رو درک نکرده : با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی / تا بی خبر بمیرد در رنج خود پرستی
پاسخ به محمد :
2 0
محمد گرامی ! سپاس از مشارکت شما در بحث ها.
یاور :
6 1
چهارشنبه 12 فروردین 1394 شمس عزیز من قصد نصیحت کردن شما را ندارم. حرف هایی هم که زده ام نقل قول بزرگان تاریخ است که سرآمد انسانشاسان عالم هستند و دانشمندان امروزی باید بیایند و در محضر ایشان تلمذ کنند. گفته های این بزرگان بسیار فلسفی و نهایت حکمت است. در طول بحث، بیشتر نقل قول هایم از مولوی و حافظ بود. اینها آدمهای کوچکی نیسنند و افتخار بشریتند. به قول دکتر سروش ، مولوی نهنگی است که در حوضچه تنگ جغرافیا، زبان و فرهنگی خاص جا نمی گیرد. ( در پاسخ به دعوای ترکان ترکیه و ایرانی ها که هر کدام میخواهند او را در تملک خود درآورند ) حافظ در حدی است که گوته شاعر آلمانی درباره او گفته : " اگر هم دنیا به سر آید، ای حافظ آسمانی! آرزو دارم که تنها با تو باشم و چون برادری ، هم در شادی و هم در غمت شرکت جویم ، همراه تو باده بنوشم و چون تو عشق بورزم ، زیرا این افتخار زندگی من و مایه حیات من است ..... " در همین رابطه اقای الهی قمشه ای گفته اند : " عرفا ( بیشتر منظورشان مولوی و حافظ است ) بزرگترین عقلای تاریخ هستند ". عزیزم ! علم امروز از درک خیلی از مسایل عاجز است ( پای استدلالیون چوبین بود / پای چوبین سخت بی تمکین بود ) . در ضمن کجای صحبتهای شما علمی است؟ شما مانیفست تان معلوم نیست.. بیشتر با زبانی غامض، نظرات خود را آورده اید و هدفتان از شرکت در بحث ها مشخص نیست ( لا اقل برای من ) راهکاری ارائه نداده اید چه آنجا که از فعل طلاق دفاع کرده اید و چه آنجا که نوشته های من و یا دیگران را نقد کرده اید. صحبتهایتان بیشتر نشان از سلیقه تان وافکار و عقاید شخصیتان دارد . پیشنهاد میکنم که هدف و مانیفست خود را مشخص و مطرح کنید. احتمالا آقای " محمد " هم به همین غیر شفاف بودن شما اعتراض داشته اند ( و از لفظ مدعی استفاده کرده اند) برخلاف شما من به دنبال توصیف و تفسیرات شخصی نیستم. مانیفست من از ابتدا روشن بوده است. نوشتم که علوم به تنهایی راهگشا نیستند و باید فیلتر شوند تا گره ای از کار سرگشتگی انسانها بگشایند و چراغی باشند فرا راه آدمیان. علوم در پی راز زدایی از امور و پدیده ها هستند در صورتی که ادمها در حیرت و جهان رازآلود و کشف وشهود است که شادی راستین ، خلاقیت حقیقی ، حکمت و خرد را تجربه میکند . این سایت داعیه کمک به زوجها - پیش و پس از طلاق - را دارد و من هم در حد بضاعت ناچیزم ، قصد دارم تا در این مسیر گام بردارم. نه بدنبال نقد علمی هستم ، نه دنبال تئوری بافی و نه هیچ چیز دیگر. خانم دکتر زارعی از نگاه علمی و تخصصی به مساله توجه دارند و من هم به موازات ، میخواهم با زبانی ساده ، ناقل افکار این بزرگان باشم . باشد که همنشینی بجا و درست علوم اکادمیک و حکمت پیشنیان سودمند افتد .
پاسخ به یاور :
3 0
یاور گرامی! سپاس گذارم از تحلیل مطالب مبتنی بر حکمت و عرفان بزرگان . براستی که علوم پوزیتیویستی از درک لایه های عمیق پدیده ها قاصرند.
محبوبه :
2 0
چهارشنبه 12 فروردین 1394 با سلام و تشکر از سوال جالب و بحث برانگیز در این سایت مطالب سایت بنظر میرسه هدفی را دنبال می مند اما وقتی مباحثه ها را می خوانم به یک سر درگمی می رسم و لازم به تاکید است که نظرات اقای یاور از دریچه حکمت و عرفان بسیار قابل تامل است . شخصا بسیار استفاده کردم . کاملا موافقم درد زوج ها نگرش به ازدواج است و نگرشی که باید اصلاح شود بدیهی است که این نگرش حدقل برای مردم ما در این کشور تنها با ابزار روانشناسی ممکن نیست باید که دریچه ای معنوی تر را بگشاییم . ممنون.
پاسخ به محبوبه :
1 0
محبوبه عزیز! سپاس از همراهی تان برای مشارکت در بحث.
محمد :
4 0
چهارشنبه 12 فروردین 1394 برادر خوبم آقای شمس. شما انگار از دیدی بالاتر به هم درس می خواهید بدهید . بنده قصد اهانت ندارم . شخصی تفسیر نفرمایید . انچه واضح هست اینه که تجربه طلاق را کسی که جدا شده و ازدواج را کسی که متاهل است بیشتر می داند . بعید می دونم حتی علم هم اینو رد کنه که طلاق تلخه . حالا شما چرا میگید شیرینه ؟!!!!
ستایش :
1 0
شنبه 15 فروردین 1394 تکمیل نداشته های خود ... هیچ کس کامل نیست اما میتونه با یه انتخاب دقیق و درست خودشو کامل کنه .. نه از نظر کمبود ها .. بلکه از نظر به کمال رسوندن خودش و طرف مقابلش به طور همزمان
محمود شمس :
0 0
یکشنبه 16 فروردین 1394 پاسخ به خانم ستایش : اگر انسان به اندازه ای از رشد و بلوغ ، و خوداتکایی و خودشکوفایی ، و خودباوری و خودباروری نرسیده باشد ، که به منظور بخشیدن خود به دیگری ، و نیز محبوب ، به او نزدیک گردد ... بلکه با هدف گرفتن و تکمیل داشته ها و جبران نداشته ها و نتوانستن ها و نشدن ها ، خود را به او پیوند زند ... این آغاز کمال او نیست ، آغاز توقف و وابستگی اوست ، و پایان حیات زاینده ی معنوی و بالنده ی انسانی او ... و نتیجه آن می شود که اگر دیگری نباشد و او را رها کند و راه و معشوق دیگری را بجوید ، و تغییر جهت و مسیر دهد ، و جدایی رخ دهد ، طرف وابسته در خود احساس تلخی ، مرگ و ناسزا گویی به زمین و زمان دارد و گله شکایت از یار و ... حرف هایی که در ادبیات و محاورات ما بسیار است ... اما اگر چنین نباشد ، و به جای وابستگی ، دلبستگی خودشکوفا و مستقل ، و بخشنده و بارور ، نشسته باشد ... با لبخندی پر خاطره ، از این مرحله ی گذار هم می گذرد ، و به سوی آگاه تر ، پوینده تر و بالنده تر شدن ، و زیبا تر ، درخشنده تر و بخشنده تر شدن می رود ، و راه ها و سرزمین های ناپیموده را می جوید ... پاسخ من به خانم ستایش ، در واقع پاسخم به گرامیانی هم شد ، که به من می گفتند ، شما چه گونه می گویید ، جدایی شیرین هم می تواند باشد ...
* نام
   ایمیل
* متن