پیام سلامت

   

" هفته  سلامت  مبارک "

 غلبه  بر دیابت با اصلاح  سبک  رندگی امکان پذیر است.

" زن و رهایی از وابستگی "

10 / 10
از 1 کاربر

 

"زن و رهایی از وابستگی" 

ترجمه :  انسیه شیرازی

انتشارات: رهنما

نوشتن دیدگاه

یاور :
7 0
جمعه 15 اسفند 1393 خانم دکتر از اینکه در سایت خوبتون ، معرفی کتاب رو هم اضافه کردید خیلی ممنونم. لطف میکنید درباره موضوع کتاب، معرفی نویسنده ( و آثارش ) و حتی دیدگاه خودتون درباره این کتاب چند خطی هم بنویسید !
یاور :
16 0
جمعه 15 اسفند 1393 چند سئوال: 1- به نظر شما مستقل شدن ( یا عدم وابستگی ) بیش از پیش زنان جامعه در سال های اخیر با میزان افزایش آمار طلاق در جامعه رابطه مستقیم دارد . یا رابطه عکس؟ 2-آیا اعتقاد به فمینیسم در بین زنان جامعه در جهت بهبود روابط زن و مرد عمل می کند و یا در جهت عکس آن؟
پاسخ به یاور :
9 0
با تشکر از نگاه دقیق جنابعالی واقعیت این است که وابستگی ریشه در ترس از طرد شدن و ترس از دست دادن ها دارد و این از دست دادن ها می تواند حمایت ، نگاه جامعه ، استیگمای در یافت شده بدنیال طلاق و جتی حمایت های عاطفی – مالی باشد بگونه ای دیگر این مفهوم رهایی زن از وابستگی بدنبال تایید این موضوع است که زن خود را با واقعیت های موجود در پی طلاق مواجه سازد و در راستای توانمند سازی اجتماعی و روان خود گام بردارد . بنده شخصا از هر ایسمی که موجب ایجاد ترس و بستگی گردد چه در زن و چه در مرد گریزانم . لذا فمنیسم رادیکال که درپی برتر جویی زنان بر مردان است بنظر می رسد ریشه از ترسی عمیق و تایید ضعف زنان دارد .
یاور :
8 0
شنبه 16 اسفند 1393 ترس می تواند محرک ایجاد تحول باشد. در هر حالت، زوجین ، در مقابل بهود ِ نابسامانی های زندگی زناشویی نیازمند محرک هایی هستند. آیا ترس از طرد شدن و یا از دست دادن نمی تواند محرکی برای بهبود باشد؟ اگر کمی فلسفی به موضوع نگاه کنیم ، زوجها یا می دانند برای چه ازدواج کرده اند ( اقلیت، با درصد ناچیز ) و یا نمیدانند. برای انان که نمیدانند و به سبب ندانستن خود در سراشیبی طلاق قرار می گیرند. ایا عدم وابستگی ها و یا استقلال مالی زن و شوهر، زمان طلاق را جلو نمی اندازد؟ شاید رهایی از وابستگی زنان ( و یا مردان ) روی زوجینی که انتخاب درستی کرده اند و مشکلی ندارند عامل ارتقای کیفیت ارتباط شود ولی برای زوجینی که انتخاب درستی نکرده اند و دارای مشکل هستند، زمان طلاق را جلو می اندازد. با این تحلیل می توان یکی از دلایل افزایش طلاق در اقشاری که در ظاهر از سطوح بالای جامعه ( که اتفاقا نسبت به داشتن وابستگی به حمایت مالی و عاطفی به همسر خود مقاومت بیشتری نشان می دهند ) را تبیین کرد. خانم دکتر ! آیا با این تحلیل می توان نتیجه گرفت که وابستگی عاطفی و مالی یکی از زوجین به دیگری می تواند تا حدود زیادی زمان طلاق را عقب بیاندازد و یا از طلاق جلوگیری کند ؟ شاید این عقب افتادن مبارک باشد. زوجین در گذر زمان تغییر میکنند.این تغییرات می تواند مثبت باشد . به شرط انکه پیش از آن ارتباط قطع نشده باشد!
محمود شمس :
2 0
یکشنبه 17 اسفند 1393 سپاسگزام که کتاب های ارزشمند این چنین را معرفی می فرمایید ... به درستی که هر گونه وابستگی یا از روی بیماری ست و یا بر مبنای بیماری ... یعنی بیماری ها و رشدنیافتگی ها و عدم بلوغ و استقلال , زمینه ساز آن می گردد ... دلبستگی در سلامت شکل می گیرد و وابستگی در عدم رشد فردیت و اعتماد به نفس و ... و شما در پاسخ خود به یاور به درستی فمینیسم رادیکال و افراطی را تفکیک فرمودید ... هر نوع تسلط طلبی و برتری جویی منفی است , چه از سوی مرد و چه از سوی زن ... و در پاسخ یاور باید گفت آیا عدم طلاق , در وضعیت بدرفتاری , که از روی وابستگی و عدم استقلال و ضعف و رشدنیافتگی انسانی و اجتماعی باشد , ارزشمند است ... ؟؟؟ ... آیا فرزندان چنین فضایی خوشبخت اند ... ؟؟؟
پاسخ به محمود شمس :
3 0
با سلام و احترام جناب شمس تشکر از مشارکت جناب عالی در بحث همواره به مراجعانم چه زن و چه مرد که مصمم به طلاق هستن یک جمله می گویم " آیا پشت دیوار طلاق را می شناسند " آیا می دانند که در پس این دیوار چه مسایلی نهفته است که نیاز به مسلط شدن به ابزار های مقابله با آن است " طلاق اگر چه اغازی است برای پایان اما همواره دیر نیست . گاهی لازم است مسلط شوی به ابزار های لازم سپس از دیوار رد شوی!
یاور :
4 0
دوشنبه 18 اسفند 1393 آقای شمس عزیز! 1-تصور اینکه عموم آدمها تا قبل از ازدواج به پختگی و بلوغ شخصیتی برسند و بعد از آن ازدواج کنند ، واقع بینانه نیست. اصولا آدمها بعد از ازدواج در اصطکاک با همسر خود دچار تغییر می شوند که البته می تواند مثبت هم نباشد ( شاید فلسفه بستن عهد ازدواج هم چیزی جز این نباشد.) 2-آدمها برای تغییر نیازمند زمان هستند والبته محرک هایی برای تغییر 3-در جهان هستی همه چیز نسبی است 4-آدمها در اصطکاک با خود و آدمهای دیگر پخته می شوند و ضرورت تغییر را حس میکنند. 5-ازدواج اصطکاک بین زوجین را در پی دارد ( به جز کیس های خیلی خاص ) زن و مرد ازدواج میکنند که در کنار هم به تکامل برسند. تکامل زوجین چیزی به جز برطرف ساختن نقاط ضعف، بیماری های شخصیتی ، بدرفتاری و غیره در خود و کمک به برطرف کردن نقاط ضعف شریک زندگی نیست. 6-عمل طلاق با این دلیل که یکی از زوجین خواستار عدم تسلط طلبی و برتری جویی منفی طرف مقابل است هیچ تضمینی برای تغییر شخص پس از طلاق و ازدواج موفق در آینده نیست. 7-بهترین روش برای ارتقای سطح سلامت خانواده ها و فرزندان همین موضوع است که در نگرش آدمها نسبت به مقوله ازدواج تغییراتی ایجاد شود. ما در باره ازدواج می توانیم 2 نوع نگاه داشته باشیم:اول *ازدواج موفق ( که غالب مردم با این نگاه به سراغ ازدواج می روند و دوم * موفقیت در ازدواج ( که نیازمند زمان و تلاش زوجین است)
پاسخ به یاور :
3 0
جناب اقای یاور گرامی بسیار تشکر می کنم از نکات ظریفی که بیان کردید . در پیرو تایید تحلیتان فلسفه ازدواج کسب آرامش نیست پرا که آرامش یافتن در کنار دریا هماره راحت ترست ! براستی که زندگی زوجی مبتنی بر درک تنش ها و بحث هاست و اسا س مدیریت آن است . ارامش تزریقی نیست بلکه ساختنی است و هر ساختنی مستلزم زمان و گذر از گذار تغییر است . موفق ازدواج کردن و ازدواج موفق داشتن دو مقوله مرتبط اما بر دو فلسفه جدا از هم تعبییر می شود . اساس و هدف ازدواج نیست اصل و اساس زندگی در کنار همرا، دوست ، و همدلی است که گاهی می رنجاندت ، گاه می خنداند ت... اما قرار است که باهم رشد کنند . زندگی زوجی توانایی تحمل تفاوت هاست!
محمود شمس :
3 0
دوشنبه 18 اسفند 1393 بله , به درستی که تسلط به ابزارها لازم است و قبل از آن اگر , در عین زندگی مشترک و علاقه به هم , استقلال همه جانبه که بعد اقتصادی و فکری و اجتماعی , بخشی از همین ابزارهاست , وجود داشته باشد , و مبنای پیوند دلبستگی باشد , نه وابستگی , این گذار آسان تر خواهد بود ... البته من می گویم گذار به جای دیوار , و پایانی برای آغاز نه آغازی برای پایان ... و وابستگی مانع این گذار از وضعیت بیماری زا و سوزنده به وضعیت سلامت بخش و سازنده است ... وابستگی اگر معبر خوبی هم باشد , هیچ گاه توقف گاه خوبی نیست و ریشه در رشد نیافتگی و عدم استقلال همه جانبه ی انسانی و نه فقط اقتصادی , دارد ... اما اخلاقی و رفتار از روی معرفت و انسانیت اش این گونه است که نهایت فرصت ممکن و زمان به هم , برای تغییر و درک متقابل , دیالوگ , تفاهم و ایجاد ابزار های لازمی که شما فرمودید , بخشیده شود ...
محمود شمس :
2 0
پنجشنبه 21 اسفند 1393 در پاسخ به یاور گرامی : من در کجای متنم آورده ام که اول پختگی و بعد ازدواج ؟...؟ هر کس ، هر وقت دلش خواست می تواند ازدواج کند و یا ابراز علاقه کند ، در هر وضعیتی ... ما نمی خواهیم مانع یا مشوق کسی باشیم ... ما فقط بیننده ایم و می خواهیم فقط تحلیل و بررسی علمی کنیم که این ازدواج و یا آن نوع نگرش در ابراز علاقه ، چه اندازه اش در سلامت و چه اندازه اش بیمارانه است... چه قدر عامل رشد است و چه اندازه ستم بار و مسبب ایستایی ... چه اندازه حقوق انسانی و اخلاقی دو طرف را تحقق می بخشد و چه اندازه نمی بخشد ... بررسی علمی ما تعیین تکلیف برای کسی نیست و فقط بررسی و تحقیق علمی ست ، همین ...
محمود شمس :
1 0
پنجشنبه 21 اسفند 1393 در متن خانم زارعی و یاور ، از فلسفه ی ازدواج سخن به میان آمده ... که باید گفت چه کسی گفته است که ازدواج فقط یک فلسفه دارد و یک نگرش فلسفی؟...؟ این نگرش و فلسفه در افراد ، طبقات فرهنگی ، اجتماعی و اقتصادی ، و فرهنگ ها و جوامع و ملیت های مختلف ، متفاوت است ... و حتا اگر در سخن همه مشترک سخن بگویند ، انگیزه ها و ماهیت هر فرد و هر رفتار ، متفاوت است و در عمل ، هر کدام بر اساس درون و نگرش ، و اندیشه و باور خود عمل می کند ...
یاور :
3 0
شنبه 23 اسفند 1393 آقای شمس عزیز! ( تشابه نام شما با شمس الحق تبریزی به ارادت ما به شما می افزاید ) 1-بحث از سئوال من شروع شد. به نظر شما عدم وابستگی ( یا تمایل به مستقل شدن ) بیش از پیش زنان جامعه در سال های اخیر با میزان افزایش طلاق در جامعه رابطه مستقیم دارد یا رابطه عکس؟ که شما و خانم دکتر جواب این سئوال را ندادید.بد نیست جوابش را بدهید! به نظر شما رابطه مستقیم است و یا عکس؟ اگر بخواهیم بر اساس روش علمی ( مشاهده – تجربه ) که مورد علاقه شماست ، پاسخ دهیم لاجرم باید بپذیریم که رابطه مستقیم است . البته اینجا اشتباه نشود. ما درباره خوبی و بدی " وابستگی " حرف نمیزنیم. بحث ما ارتباط آن با طلاق است که موضوع صحبت ماست. 2-در ضمن شما فرمودید که " دلبستگی در سلامت است و وابستگی درعدم رشد فردیت و اعتماد به نفس" . این سئوال برای من پیش آمد که انسان سالم چه تعریفی دارد؟ چگونه می توان او را از انسان ناسالم بازشناخت؟ از نگاه شما چند درصد از افراد جامعه سالم هستند و چند درصد نیستند؟ و ..به نظر من انسان سالم که دارای اعتماد به نفس،عزت نفس، خردمندی ، استقلال فکری ( از هزاران تن یکی زین صوفی اند / مابقی در دولت او میزیند ) ، مالی، واجد فضایل اخلاقی و غیره باشد چیزی در حد کیمیاست . انگار که درانباری بزرگ به دنبال دانه ای شکرباشیم. آنقدر کیمیاست که جناب حافظ هم در آرزویش بود( از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست ) بنابراین بهتر است پایمان را روی زمین بگذاریم و واقعبینانه به آدمها نگاه کنیم. آیا خود من و شما که مشغول این بحث هستیم با تعریف شما سالم هستیم؟ من که نیستم. شما را نمیدانم!
یاور :
4 0
شنبه 23 اسفند 1393 با این مقدمه ، باید بپذیریم که آدمها اساسا قبل از ازدواج خام و ناقص هستند و انتخابهایشان هم متاثر از همین خامی و نقصان خامدستانه است و باید که در کنار همسر خود که او هم واجد همین شرایط است و خام ، دست در دست هم دهند و خود را بالا بکشند و به همدیگر کمک کنند تا سلامت ( چیزی که مد نظر شماست) و سعادت را بیابند ( با صبر و حوصله و با صرف زمان ) و راه فراری هم نیست .
یاور :
3 0
شنبه 23 اسفند 1393 شما درست میگوئید ازدواج یک فلسفه ندارد و میتواند در جوامع و فرهنگهای مختلف متفاوت باشد. ولی موفقیت در ازدواج فقط یک راه حل دارد و انهم تعالی انسانی و اخلاقی زوجین در مشارکت با هم است و هیچ راه حل دیگری وجود ندارد.( نظرحافظ هم در این رابطه شنیدنی است: عاشق شو ور نه روزی کار جهان سر آید / ناخوانده نقش مقصود در کارگاه هستی ) اگر شما فکر میکنید راه دیگری وجود دارد مطرح کنید!
محمود شمس :
3 0
دوشنبه 25 اسفند 1393 در پاسخ به آقای یاور باید عرض کنم ، آیا به نظر شما راه حل کاهش طلاق ، افزایش وابستگی زنان به مردان است؟؟؟... مثل این می ماند که وقتی شنا کردن را بد می دانیم ، فرمان دهیم تا همه ی دریاها و رودخانه ها را خشک کنند!!!... نگرش و استنتاج علمی هم فقط به مشاهده و تجربه محدود نمی شود ... و من هیچ گاه در هیچ کجا از واژه های انسان سالم یا انسان بیمار استفاده نکردم ... نه تا اکنون و نه هیچ گاه دیگری استفاده نخواهم کرد ... گفتم نگرش و رفتار بیمارانه یا در سلامت ... و از تحلیل و بررسی نگرش و گفتار ، و اندیشه و رفتار بیمارانه یا سالم سخن گفتم ... که می توان اندازه و عملکرد و خروجی آن را تحقیق و بررسی کرد و از زوایای گوناگون مورد سنجش و پژوهش قرار داد ...
محمود شمس :
3 0
دوشنبه 25 اسفند 1393 و در پاسخ به بخش دیگر سخن آقای یاور باید عرض کنم ، انسان ها ، نگرش ها ، اندیشه ها ، فلسفه ها ، دانش ها و آگاهی ها ، همیشه ناقص هستند و همواره و تا بی انتها ، رو به تکامل و بی نهایت می روند ، چه قبل از ازدواج و چه بعد از ازدواج ... ازدواج هم البته به این تجربه ها و آگاهی ها خواهد افزود ، اما نه این که دیگر به انتهای تکامل برساندمان ... اما چه کسی گفته ازدواج موفق یک تعریف دارد؟!... اصولن آیا هر موفقیتی و هر گونه موفق شدنی ارزش محسوب می شود؟!... مگر هر موفقیتی با هر انگیزه و هر ماهیتی ارزشمند است؟!... چه گونه موفق شدنی؟... با چه انگیزه ای و چه صورتی ... و چه محتوا و ماهیتی؟... و با چه گونه رفتاری؟... و با استفاده از چه ابزارهایی؟... با چه هدفی؟... از چه راه و مسیری؟... با چه بهایی؟... و برای رسیدن به چه مقصدی؟... حیات در سلامت انسانی این گونه است ...
یاور :
3 0
دوشنبه 25 اسفند 1393 شمس عزیز! 1-خانم دکتر کتاب زن و رهایی از وابستگی رو معرفی کردند. من این کتاب را نخوانده ام و درباره خود کتاب نظری ندارم. ولی در رابطه با عنوان کتاب سئوال هایی مطرح کردم.( که آخر هم جوابی به آن داده نشد ). هدف من از طرح این سئوالات این بود که بگویم ( یا ثابت کنم ) که رهایی از وابستگی زنان ( و حتی مردان ) می تواند هم مفید باشد و هم مضر که به تفضیل درباره اش نوشتم. مفید است به همان دلیلی که شما میدانید و عنوان کردید و می تواند مضر باشد به دلایل و مثال هایی که من آوردم. ببین عزیزم هدف من از درگیر شدن در این بحث ( علیرغم احترام زیادی که برای شما قایلم ) این بود که بگویم: ما باید در مورد ارتقای سطح کیفی زوج ها ، کاهش طلاق و مواردی از این دست تفکر سیستمی داشته باشیم و اجزا را بدون ارتباط با کل ننگریم. برای همین هم آن سئوال بی پاسخ را آوردم. اگر فقط همان مورد را زیر ذره بین قرار دهیم می بینیم که تمایل به استقلال زوجین اگر با تحولاتی دیگر همسو نباشد ، با افزایش آمار طلاق رابطه مستقیم دارد . ولی اگر نگاهمان سیستم محور باشد قطعا خصیصه عدم وابستگی می تواند در پکیج جدید مفید و موثر و راهگشا باشد. پس من و شما خیلی هم با هم اختلاف عقیده نداریم . 2-در زمینه سالم و بیمار ادمها هم موضوع همین است. تصحیح میکنم. سلامت ، نگرش سالم ، بیماری و نگرش بیمارگونه همه نسبی هستند و ما ادمها، مخلوطی از هر دو را داریم. منظور من هم همین بود. یکی بیشتر ، یکی کمتر . مرز این دو خیلی شفاف نیست. بخصوص آنکه قضاوت کننده خودمان باشیم که دیگر نگو ( رجوع شود به کتاب بیشعوری ، خاویر کرمنت ) 3- در رابطه اینکه نگرش ها، دانش ها و .. همیشه ناقص هستند درست میگوئید . من هم نگفتم که زوجین در تلاش خود گوی توفیق را خواهند ربود. مقصود تلاش برای جستجو و نزدیک شدن است( مگر کار دیگری هم می توان کرد ؟) 4-من گفتم موفقیت در ازدواج از یک مسیر حاصل می شود و آن هم تعالی اخلاقی و انسانی زوجین در مشارکت با هم است که خب، مقوله سترگی است و انجامش دشوار. شما اشتباهتان این است که فکر می کنید من دارم حکم میکنم که هر کس با دیگری ازدواج کرد باید تا انتها و به هر قیمتی با او ادامه دهد. اینطور نیست! من حرفم این است که اگر کسی بخواهد ازدوج کند ( چه بار اولش باشد و چه بارهای دوم به بعد ) به دلیل نقاط ضعف خود و همسرش قطعا دچار اصطکاک خواهند شد و برای موفقیت در ازدواج باید که بر غنای خود و شریک خود بیفزایند ( که البته باید تئوری و دانش آن را هم جستجو کنند و کار ساده ای هم نیست البته ). و راه دیگری ندارد.
پاسخ به یاور :
4 0
جناب اقای یاور عزیز. تشکر می کنم از پیگیر بودنتان در مباحثه . در خصوص عنوان کتاب لازم به ذکر است بحث بر روی استقلال زن و مرد و ارتباط مستقیم و غیر مستقیم آن با طلاق نیست و ههدف تاکید بر عدم وابستگی نیست . بلکه انچه ترویج و تاکید می گردد این است که شخصیت هایی که از بعد روانشناختی وابستگی هستند بعد از جدایی اسیب بیشتری می بینند . لذا بنظر میرسد لازم است در راستای مدیریت بعد از جدایی تکنیک ها و ترفند هایی بیاموزند که انان را توانمند سازد . بنده درصدد هستم نوشته ای در این خصوص تدوین کنم که از هر دو بزرگوار و هر فرد دیگری که می تواند در تحلیل های عمیق کمک دهنده باشد دعوت می کنم تا با ارسال ایمیل به بنده زمین را برای ارتباط نگارشی فراهم سازید .
یاور :
2 1
ﺳﻪشنبه 26 اسفند 1393 ممنون خانم دکتر! در هر صورت هدف سایت شما قطعا کمک به خانواده هاست. و بحثی که انجام شد اگر هم با موضوع کتاب ارتبط کاملی نداشته باشد. می تواند بصورت مستقل سازنده و مفید باشد . دلیل حساسیت من به عنوان کتاب این است که ما در پیرامونمان افراد زیادی را می بینیم که بدون آنکه روی وجوه شخصیتی خود کار کنند ، تنها به بهانه فمنیسم بودن و یا تمایل به استقلال و عدم وابستگی و چیزهایی از این دست ، زندگی های بسیار بدی را تجربه می کنند و اتفاقا بعد از طلاق هم بسیار آسیب پذیر هستند.
محمود شمس :
2 0
ﺳﻪشنبه 26 اسفند 1393 در پاسخ به آقای یاور و خانم دکتر زارعی باید عرض کنم ، پاسخ من بسیار روشن است ، ضمن این که آقای یاور ، شما چرا فکر می کنید ، استقلال مساوی ست با طلاق؟درست برعکس این نگاه ، زیباترین ، پاک ترین ، خالص ترین و عاشقانه ترین رابطه ی دو همسر ، زمانی شکل می گیرد که هر دو در کمال استقلال همه جانبه و بی هیچ وابستگی به هم ، در کنار یکدیگرند و به هم عشق می ورزند ... و سلامت و راستی و اخلاص در عشق تنها از این راه است که اثبات می شود ... و تصور شما از فمینیسم هم ، بر اساس تبلیغات منفی جوامع مردسالار ، فقط نوع رادیکال آن است ... مثل این است که ما اسلام را فقط داعش ببینیم ... و شما خانم دکتر ، من فرمایش شما را در پاسخ تان ، نمی فهمم ... این که می فرمایید هدف عدم وابستگی نیست و کاهش آسیب های بعد از طلاق است ... چه گونه ممکن است که کسی وابسته باشد و بعد از طلاق آسیب نبیند و این مدیریت و تکنیک و ترفندی که می فرمایید ، جادوگری که نیست ... اگر عدم وابستگی نباشد ، فقط یک راه می ماند ، آن هم راه بسیار بسیار حقیر و پست اجرا گذاشتن مهریه ی نجومی و به خاک سیاه نشاندن و پوست کندن ، و بیچاره و خلافکار کردن مرد است و راه ها اینچنین ...
محمود شمس :
2 0
ﺳﻪشنبه 26 اسفند 1393 بخشی از پاسخم به آقای یاور ناگفته ماند : این که می گویم و تفکیک می کنم نگرش یا رفتار بیمارانه را ، و نمی گویم انسان بیمار یا سالم ، خود نگرشی بسیار مترقی ست ... یعنی ، این نگرش و رفتار من در این لحظه ، در مورد فلان موضوع یا مساله ، بیمارانه است ، فارغ از خود من و این که دیگر نگرش های من و دیگر رفتارهای من چه گونه باشد ... حتا اگر همه ی نگرش ها و اندیشه ها و رفتارهایم در سلامت باشد ... آن دیگر ها هیچ ربطی به این نگرش و رفتار من که بیمارانه است ، ندارد ... این نظر من است و البته بسیاری از روان شناسان این گونه نمی اندیشند ... اما من این دیدگاهم را نه فقط اخلاقی ، که علمی تر و مترقی تر و کامل تر می دانم و حاضرم با هر روان شناسی در این زمینه مباحثه و مناظره کنم ...
یاور :
3 0
چهارشنبه 27 اسفند 1393 آقای شمس عزیز! سئوال اول را بالاخره جواب نداید. اشکالی ندارد. از شما چند سئوال دیگر می پرسم. ( بحث ما سقراطی پیش برود بهتر است ) در 2 دهه اخیر حجم انبوهی از کتابهای روانشناسی، روانشاسی موفقیت ، انواع کتابها درباره عرفان ، اعتماد به نفس ، هنر ارتباطات و غیره نوشته شده و ویترین کتابفروشی ها پر است از این کتابها. خیلی از انها به چاپهای بیش از 30 بار هم رسیده اند. اما چرا بهبودی در وضعیت خانواده ها نمی بینیم؟ چرا امار طلاق هر سال بیشتر می شود؟ چرا کیفیت زندگی ها در ایران ما افت کرده است؟ ( نگویید که این اتفاق نیفتاده! چون اظهر من " الشمس " است آقای شمس عزیز!) اینکه نوشته اید : " در کمال استقلال همه جانبه و بی هیچ وابستگی به هم ، در کنار یکدیگرند و به هم عشق می ورزند." بسیار رویایی است. قطعا چنین زوجی گوی توفیق و کرامت را خواهندربود، یا دست کم من با نظر شما موافقم. اما آیا شما در دور و اطراف خود چنین زوجی را دیده اید؟ آیا این زوج از اول در چنین کیفیتی از ارتباط به هم رسیده اند یا سالها طول کشیده تا چنین دنیای زیبایی را برای خود خلق کنند؟ اگر هم از ابتدا چنین بوده اند چه درصدی از زوجین این شرایط را دارند (به نظر من شاید 1 در میلیون باشد. البته در خوشبینانه ترین حالت ممکن ) تا آنجا که من دیده ام ، زوج های ما ( از خودم گرفته تا دیگران ) کلکسیونی از ایرادات ریز و درشت را با خود به زندگی مشترک می برند و از همان ماه های ابتدایی ( پس از انکه خوشی ها و جذابیت های ابتدایی رنگ می بازند ) انواع مشکلات و اصطکاک ها سر از آستین بیرون میکشند . برادر ! این عدم وابستگی و استقلالی که شما میگویید یکی از دستاوردهای دشوار زندگی است ، با چند کتاب و تکنیک بدست نمیاید عزیزم ( چون ما در دنیایی از کتابها و تکنیک ها زندگی میکنیم و اگر به تنهایی کارآمد بودند باید وضع را بهبود می بخشیدند که اینگونه نشده است. ) چرا اینقدر موضوع را ساده گرفته اید؟ استقلال و عدم وابستگی در شکل ظاهریش و ان چیزی که اساسا توسط عموم مردم برداشت می شود با آن چیزی که شما عنوان کرده اید از ثری تا ثریا فاصله دارد. عموم مردم ما از استقلال و عدم وابستگی چیزی را برداشت میکنند که بیشتر به ضررشان است تا به نفعشان و به همین دلیل است که کیفیت ها پایین امده. این برداشت های سطحی بسیار نزدیک به برداشتهای سطحی مذهبی های ما از دین و مذهب است ( که نتیجه اش را هم شاهدیم . امروز ، ایران اسلامی به جرات در کلیه زمینه های فرهنگ، اخلاق و دانش در قعر جدول جهان و در زمینه های بزه ، جرم ، اعتیاد و چیزهای مذموم یکی از صدر نشینان است. ) . شمس عزیز ! همانطور که گفتم، من و شما اختلافی با هم نداریم. داستان من و شما مانند داستان فیل در تاریکی مولاناست . فقط نوع نگاهمان با هم فرق میکند. شما اواخر و یا انتهای داستان را دارید ابتدا تعریف میکنید. من همیشه بعد از دیدن فیلم های هندی که قهرمانهای زن و مرد فیلم، بعد از هزاران درگیری و بزن و ببر ، در انتهای فیلم به هم میرسند و داستان با خوشی تمام می شود، به این موضوع فکر میکنم که دوام این وصال چقدر است؟ چقدر طول می کشد که مشکلاتشان آغاز شود و روزمرگی، لبخندهایشان را به اخم تبدیل کند؟ همیشه در آخر فیلم های هندی از خودم می پرسم : این که تازه شروع داستان است!؟ خلاصه اینکه این عدم وابستگی و کمال استقلالی که مد نظر شماست با چند جلد کتاب و تکنیک بدست نمیاید، گاو نر میخواهد و مرد کهن ، استحاله وجودی عمیقی را میطلبد ، زمین خوردن میخواهد ، خودسازی میخواهد برادر! و هیچ ایسمی چه رادیکال باشد چه نباشد کمک چندانی نمی کند. شگ نکنید! ( ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش / بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش )
محمود شمس :
3 0
چهارشنبه 27 اسفند 1393 و در ادامه ی پاسخ به آقای یاور و خانم دکتر زارعی ، یک پرسش : آیا کسی که به خاطر نیازش به دیگری ، او را دوست می دارد و به او ابراز علاقه می کند ، در حقیقت او را دوست دارد؟! ... یا دغدغه مند خود و نیاز خود به اوست ... و آیا کسی که در قفس پرنده نگه می دارد ، در حقیقت عاشق پرندگان است و یا عاشق نیاز خود به لذت بردن از پرندگان؟! ... و آیا در مواجهه با چنین موقعیتی ، باید دغدغه مند این شد که اگر روزی این پرندگان از قفس رها شدند ، دانه برای خوردن دارند یا نه ...؟!
یاور :
5 0
چهارشنبه 27 اسفند 1393 شمس جان! باز هم که رفتی آخر داستان! بی نیازی یکی از اهداف بزرگ خود سازی آدم هاست. مراحل تغییر پله پله طی می شود. تند نرو عزیزم! معلوم است مطالب من را با دقت نخوانده ای که دوباره برگشتی سر اول بحث! رویایی صحبت نکن! آنچه هست را ببین رفیق! در ضمن باید بگویم برخلاف آنچه نوشته ای در این دنیای پیچیده همه چیز به هم وصل است و برای همین هم هست که باید تفکر سیستمی را جایگزین تفکر جزء نگر کرد. خانواده ها ، شرکتها و جامعه ما به این دلیل عقب افتاده که نگرش و تفکر سیستمی ندارد. این موضوع واضح تر از آن است که بخواهیم درباره اش با هم بحث کنیم. اظهر من الشمس است شمس جان!
مریم :
3 0
چهارشنبه 27 اسفند 1393 خب این مباحثه رو که خودندم برام جالبه اما این نمی شه افراد بدون مطالعه باشن اقای یاور ! بهر حال مطالعه از نخواندن کتاب بهتر است حدقل اینکه زن و مرد رو کمی به فکر فرو میبره تا شاید بخود بیاندیشند. من پیشنهاد می کنم خانم دکتر یه قسمت مباحثه در سایشون راه بیاندازند.
سیمین :
1 0
چهارشنبه 27 اسفند 1393 شما فکر می کنید زندگی های جوونای الان ما هندی نیست ؟ اصلا انتخابگرند؟ می تونند فکر کنن که انتخاب کنن برای همسر ایندشون که با کتاب یا بی کتاب رویایی یا غیر رویایی فکر نکنند ..؟ من می گم باید ریشه درست بشه .. هروقت طرز فکر ما پدر مادر ها برای ارتباط با خودمون درست شد ... همون طور که خانم دکتر در متن سلامت نوشتند اگه ماها عشق رو به بچه هامون یاد دادیم می تونیم بگیم بدون کتاب دختر و پسرمون می تونه تو زندگی زوجیش موفق باشه..
یاور :
6 0
چهارشنبه 27 اسفند 1393 مریم جان! بحث را وارد فاز جدید کردی! مجبورم سئوال دیگری بپرسم. . آیا افزایش سطح تحصیلات و دانش افراد ( در ایران ) با افزایش طلاق رابطه مستقیم دارد یا رابطه عکس؟ خانم دکتر در مطلب توهم خطرناک عنوان کردند که افراد با تحصیلات بالاتر بیشتر در معرض بی وفایی و خیانت هستند. مشاهدات من هم دال بر همین موضوع است که ارتباط مستقیم است . چرا؟ بزرگان ما خوب آسیب شناسی کرده اند: ( علم های اهل دل حمالشان / علم های اهل تن احمالشان / علم چون بر دل زنی یاری شود / علم چون بر تن زنی ماری شود ) توصیه می کنم کتاب علم چیست فلسفه چیست دکتر سروش را بخوانید . موضوع کتاب دقیقا همین است . هر علمی که بدرد ما نمیخورد عزیزم ، یادتان باشد مولوی بعد از ممنوع الخواندن شدن کتاب توسط شمس، مولوی شد. و الا تنها سجاده نشین با وقاری بود و بر جریده عالم ثبت نمی گشت. توصیه حافظ هم شنیدنی است : عاشق شو ور نه روزی کار جهان سر آید / ناخوانده نقش مقصود در کاگاه هستی ( توصیه مولانا هم همین است )
یاور :
4 0
چهارشنبه 27 اسفند 1393 خانم سیمین! شما درست می گوئید! باید عشق ورزیدن را یاد گرفت و آن را ترویج کرد ( رجوع شود به کتاب هنر عشق ورزیدن اریک برن ) نکته همین است که گقتید.
پاسخ به یاور :
2 0
خسرو و شیرین نظامی طبایع جز کشش کاری ندانند حکیمان این کشش را عشق خوانند گر اندیشه کنی از راه بینش به عشق است ایستاده آفرینش گر از عشق آسمان آزاد بودی کجا هرگز زمین آباد بودی چو من بی‌عشق خود را جان ندیدم دلی بفروختم جانی خریدم ز عشق آفاق را پردود کردم خرد را دیده خواب‌آلود کردم
محمود شمس :
0 0
پنجشنبه 28 اسفند 1393 پاسخ به آقای یاور گرامی : بگذارید راحت تان کنم ، از دیدگاه من ، هم از نظر اخلاقی ، هم از نظر علمی ، که البته اخلاق پویای اومانیستیک هم نوعی علم است ... و هم از نظر منطقی و فلسفی ، افزایش آمار طلاق لزومن منفی محسوب نمی شود ... شما یک جامعه ی فرضی مثلن هزار نفری را در نظر بگیرید ، نیمی زن و صاحب تمام دارایی ها و امکانات جامعه ... و نیمی مرد بی هیچ کار و دارایی و امکانی ، که همه هم مزدوج شوند ... پانصد مرد این جامعه در فقر و ناداری و نیازمند ابتدایی ترین نیازها یعنی خوراک ، پوشاک و مسکن و ... و فقط برای رهایی از فقر و گرسنگی و مرگ و نه با انتخاب و انگیزه و میل و علاقه ی حقیقی و راستین ... ناگزیر به اولین درخواست از سوی یک زن جواب دهند و ازدواج کنند و در حقیقت به خودفروشی یک نفره دست بزنند و ... و بعد که از فقر و بی سرپناهی و مرگ نجات ، و امکان انتخاب حقیقی و راستین یافتند ، تصمیم به جدایی و پرداختن به خواست حقیقی و در سلامت ، و با اندیشه ی آزاد ، و در نهایت کنکاش و جست و جوی لازم نمایند ... آیا افزایش آمار طلاق در چنین جامعه ای منفی محسوب می شود؟!
محمود شمس :
0 0
پنجشنبه 28 اسفند 1393 در پاسخ به یاور گرامی نکته ای ناگفته ماند : تصور شما از این که هر زنی که فمینیست شد دیگر اهل عشق و خانواده نیست ، درست نیست ... من در همین جامعه ی خودمان بسیاری از زنان فمینیست ، از طیف های گوناگون می شناسم ، که با عشق و آگاهی ، و در نهایت استقلال و آزادی ، در کنار همسر خود ، و با پایداری در عشق ، در دل خانواده ی خود زندگی می کنند ... نمی خواهم اسم ببرم ... حتا زنی که در این زمینه ، یک اندیشمند و نویسنده ی آوانگارد است ، نه تنها زندگی عاشقانه ای در کنار همسر خود دارد ، بلکه همسرش ، ناشر کتاب های اوست و اصلی ترین ناشرش ...
یاور :
2 0
پنجشنبه 28 اسفند 1393 شمس عزیز! این فرا زمینی حرف زدنت در نوع خود زیباست. باید شاعر یا نویسنده باشی! شاعران و نویسندگان در جهان خاص خود زندگی می کنند. تو هم جهان زیبای خودت را داری. دوست داری دنیایت زن سالار باشد. دلت می خواهد هیچ ظلمی به آنها نشود. و هیچ بندی بر دستشان نباشد چرا که نه؟! من هم در مقابل این جهان ویژه و خاص سر خم میکنم . در کوچه هایش قدم میزنم. چرا که نه؟! دنیای زیبایی است. خیلی زیبا! آدم را یاد شعرهای مارگوت بیکل می اندازد: " آن‌ هنگام‌ که‌ مکان زند‌گی مان‌ را / به‌ کارگاه هنری‌ بدل‌ می‌کنی / دوستت‌ می دارم /آن ‌هنگام‌ که‌ نگرانی‌ها و زمان‌ ر ا / از یاد می بری / دوستت‌ می‌دارم / وقتی‌ نامه‌ها و روزنامه ها / بر سرتاسرِ خانه‌ پخش‌ شده اند / دوستت‌ می‌دارم / پذیرش‌ ، آزادی‌ می بخشد / عشقق / حقیقت‌ را در آغوش‌ می کشد / از این‌ رو یکدیگر را دوست‌ می‌داریم "
محمود شمس :
0 0
پنجشنبه 28 اسفند 1393 سپاسگزارم یاور گرامی ... و شعری که ضمیمه ساختید نیز بسیار زیباست ... اما من هیچ گاه نگفتم ، زن سالاری ... و اصولن میانه ی خوبی با واژه های چه و چه سالاری ندارم ... اما ترجیحن نیکوتر است : حق سالاری ، حقیقت سالاری ، منطق سالاری ، انسانیت سالاری ، اخلاق سالاری ... آن هم به شکل پوینده و همواره رو به تکامل اش ... فمینیسم هم زن سالاری نیست ، کوشش برای رسیدن به برابری حقوقی و انسانی همه جانبه است ...
محمود شمس :
0 0
یکشنبه 2 فروردین 1394 نکته ای در پاسخم به یاور گرامی مغفول ماند : بله ، درست است ، در آمارها ، افزایش سطح تحصیلات زن با افزایش آمار طلاق ، موازی و هردو باهم رو به بالا در حال حرکتند ... اما حتا همین هم ، منفی محسوب نمی شود ... من به این می گویم ، حقیقی شدن ، و راستین و ارزشمند شدن در کنار هم بودن ها ... در مورد آن ها که در کنار هم هستند و می مانند ... شما از این منظر نگاه کنید : زنانی که ادامه تحصیل می دهند ، بیش تر با حقوق انسانی و اخلاقی خود آشنا می گردند ... بنابراین بیش تر آن را مطالبه می کنند و کمتر ستم پذیر می گردند ... و از سوی دیگر ، فعالیت ذهنی ، حضور اجتماعی و وسعت یافتن ارتباطات ، جهت تحصیل ، برای خود شخص و اطرافیان او روشن تر می سازد که از زندگی چه می خواهد و چه نمی خواهد ... بنابراین آن چه در این دایره ی وسیع تر ، آزادانه انتخاب می کند ، انتخابی حقیقی و راستین و به طور نسبی ، ارزشمندتر است ... تا این که بخواهد ، یکی از پرنده های قفسی باشد : پرنده های قفسی/عادت دارن به بی کسی ... نمی دونن به چی می گن ستاره/نمی دونن دنیا کی ها بهاره ... هر کی بریزه شادونه/فکر می کنن خداشونه ...
یاور :
4 1
ﺳﻪشنبه 4 فروردین 1394 شمس جان! من هی میخواهم دشنه زبان در نیام آشتی کشم ،نمیگذاری ! قبلا گفتمت: من و تو خیلی با هم اختلافی نداریم . فرق من و تو این است که تو از طبقات اول نظاره گر ی و میفلسفی ( از ریشه فلسفیدن ) و من از طبقات کمی بالاتر ( رجوع شود به داستان موش و شتر در مثنوی معنوی- تا بیامد بر لب جوی بزرگ/ کاندرو گشتی زبون پیل سترگ !) 1-عزیزم این خانمی که میگویی با افزایش سطح تحصیلاتش، قدرت مطالبه حقوقی اش بالا می رود مگر به زور ازدواج کرده و سرش زیر تیغ رفته که این حرفها را میزنی ؟! خیلی از این خانمها طرف ازدواجشان را خودشان انتخاب کرده اند و از تمام قوای تحصیلی خود هم در هنگام انتخاب استفاده کرده اند و بعد از مدتی تسحیلات تحصیلاتی ایشان مفید فایده قرار نگرفته و سر از دادگاه های خانواده در آورده اند . 2-بگذار یک نکته عمیق و مهم را به تو گوش زد کنم که گر به جان دریافتش کنی بحث ما خاتمه خواهد یافت و تو خود، در این سراچه، گوی توفیق و کرامت را خواهی ربود و جانت سیر و کامت شیرین خواهد شد : و نکته این است که اساس و پایه دوستی، روابط انسانی و ازدواج بر گذشت ، بخشش و دادن است و نه بر پایه مطالبه و گرفتن و خودخواهی ( در هر زمینه ای که فکرش را بکنی) البته اینکه خانمها و آقایان دانششان بالاتر برود چیز بدی نیست ولی به شرط اینکه به توصیه مولانا جلالدین بلخی توجه کافی داشته باشند ( علم چون بر دل زنی یاری شود/ علم چون بر تن زنی ماری شود ) باید حواسمان باشد که جلوی پای خودمان جفت پا نگیریم. باید خیلی چیزها در ادمی درست شود برادر! در روایات امده ، مسیح در هنگام مصلوب شدن رو به سوی خدا می کند و به او می گوید : خداوندا از گناه مصلوب کنندگانم بگذر! اینان بر کرده خویش واقف نیستند! بر ماست که این درس را از مسیح یاد بگیریم. مردی که ستم می کند بر کرده خود واقف نیست باید راه را به او نشان داد و راهنمایی و کمک به درمانش کرد ، در اینجا دانش حقوقی و تحصیلات خانم ها ( یا آقایان ) چه راه حلی دارد؟ برای این منظور باید فضایل اخلاقی داشت. گذشت داشت ، صبر داشت ، محبت جانانه ( نه معاملانه ) داشت و ... درس و دانشگاه این چیزها را به کسی یاد نمیدهد. باید پای صحبت بزرگان نشست و در میدان عمل اینها را تمرین کرد. درد ما را پزشکان و متخصصان دوا نمیکنند عزیزم. درد ما را طبیبان الهی مرحمند.( رجوع شود به دفتر اول مثنوی – حکایت پادشاه و کنیزک ) شه، طبیبان جمع کرد از چپ و راست / گفت: جانِ هر دو در دست شماست /جانِ من سهل است، جانِ جانم اوست /دردمند و خسته ام، درمانم اوست / هرکه درمان کرد مر جان مرا / برد گنج و دّر و مرجان مر / جمله گفتندش که جانبازی کنیم / فهم گرد آریم و انبازی کنیم / هریکی از ما مسیح عالمی است/ هر الم را در کف ما مرهمی است / گر خدا خواهد" نگفتند از بَطَر/ پس خدا بنمودشان عجز بشر / هرچه کردند از علاج و از دوا / گشت رنج افزون و حاجت ناروا
محمود شمس :
1 0
چهارشنبه 5 فروردین 1394 پاسخ به یاور گرامی : در مباحثه ی سالم و راستین هدف ، افزایش آگاهی ست ، نه دشنه و دعوا ... این که می گویید ، گذشت و بزرگواری و بخشش نیست و فرصت لازم به هم برای فهم و تغییر و تکامل داده نمی شود ، درست است ، از تبعات پیشرفت لیبرال سرمایه داری بازاری ، در جامعه ی ما ، پیشرفت نفسانیت ، خودخواهی ، خودپرستی ، استفاده ی مصرفی ، کالایی و ابزاری از انسان و ... است ، درست ، اما هنگامی که می خواهیم برای زن یا مرد حقوق انسانی و اخلاقی تعریف نماییم و آن را تحقق ببخشیم ، فارغ از این واقعیت ها و فراتر از مسایل فردی و روزمره و بر مبنای حقیقت انسان ، تعریف می کنیم ... و اگر نه مثل این می ماند که بگوییم سر برج ، حقوق فلان کارگر را نمی پردازیم ، چون احتمال قوی می دهیم که با پولش فلان کالای منفی را خریداری کند ... حقوق انسانی و اخلاقی هر فرد ، حقوق اوست ... حقوقی انسانی ، برابرانه و جهانشمول ...
یاور :
1 0
یکشنبه 9 فروردین 1394 شمس جان. دعوا کدومه؟ گفتم دشنه زبان. استفاده از اینگونه تشبیهات در بحث ، جایز است ان هم برای افزایش اگاهی. اگه سوتفاهم ابجاد شد ببخشای بر من
محمود شمس :
3 0
دوشنبه 10 فروردین 1394 مخلصیم آقای یاور ... به طنز نوشتم برای روشن شدن هدفم ... همین ... سپاسگزارم ... و امیدوارم گام هایی که به سمت آزادگی ، شناخت روزافزون و ادراک حقایق بر می دارید ، به پرواز در آسمان بی انتهای زیبایی ، و آگاهی پویا و بی نهایت بیانجامد ...
* نام
   ایمیل
* متن